السيد الطباطبائي

19

مجموعه رسائل ( فارسى )

تمهيدالقواعد . عرفان نظرى را صاحبان معرفت ، عالىتر از فلسفه مىدانند كه به نام « علم اعلى » و « علم كلى » معروف شده است ، زيرا تمايز علوم به تمايز موضوعات است ، اين يك اصل است كه هر علمى كه موضوعش جزئى باشد ، آن علم « جزئى » است و هر علمى كه موضوعش كلى باشد ، آن علم « كلى » است . لذا ساير علوم چون موضوعاتشان جزئى است ، زير پوشش فلسفه كلىاند . ولى چون فلسفه موضوعش وجود است به شرط اين‌كه اختصاص به طبيعى يا رياضى پيدا نكند مىشود « وجود به شرط لا » . ايشان سپس مىافزايند : عرفان موضوعش وجود لابشرط است ، چه وجود لابشرط وسيع‌تر از وجود به شرط لا است ، بنابراين عرفان نظرى از فلسفهء الهى ، اعم و اعلى است . ولى علم اخلاق كه حكمت عملى است و در رديف نظريه‌ها قرار دارد ، جزء علوم جزئيه است و مادون حكمت نظرى . بحث‌هاى علم اخلاق ، كيفيت تهذيب نفس در آن مطرح است ، بايد اصل نفس و تجرد نفس در فلسفهء الهى اثبات بشود ، آن‌گاه در حكمت عملى در علم اخلاق دربارهء تعليم و تربيت نفس سخن به ميان بيايد . « موضوع علم اخلاق كه نفس و تجرد نفس و قواى نفس است ، بايد در فلسفهء الهى اثبات بشود تا آن‌گاه علم اخلاق ، مانند ديگر علوم جزئيه بعد از دريافت موضوع از فلسفهء كلى دربارهء « عوارض ذاتى » خود موضوع بحث بشود . بنابراين اخلاق ، علمى است مادون فلسفهء الهى و عرفان ، علمى است ما فوق فلسفهء الهى . اگر مرز فلسفه و عرفان و اخلاق از يكديگر جدا شد ، مقام عرفانى استاد علامه طباطبائى را در آن بينش شهودى بايد جست‌وجو كرد . اگر او وجود لابشرط را واجب بداند و اگرتقابل واجب و ممكن را « تقابل سلب و ايجاب » بداند و اگر ديگران را سراب بداند ، آنچه در جهان است خداست ؛ مظاهر خداست ؛ آيات خداست ؛ فيوضات خداست ؛ تجليات خداست و ظهورات خداست و نشانه‌هاى ذات اقدس